علی

از جزوه یکی از درسهام برای همکلاسیم عکس گرفتم فرستادم، اونم عکس یکی از صفحه ها رو جدا کرد برای خودم فرستاد. بالای اون صفحه اسم رهام رو چند بار نوشته بودم‌. یاد یکی از همکلاسی های دوران دبیرستانم افتادم. معلمم اتفاقی چشمش به میزش افتاد که روی کل میز نوشته بود علی! با تمسخر پرسید "علی دیگه کیه؟" 

علی قاچاقچی بود! هر روز با یه ماشین جدید میومد دنبال مهسا. مهسا خیلی علی رو دوست داشت. یه روز شماره علی رو داد به نرگس که علی رو امتحان کنه. متاسفانه علی از این امتحان سربلند بیرون نیومد و با نرگس دوست شد. نرگس هم نامردی نکرد و هر روز با علی در گشت و گذار بود و صبحها خاطراتش رو بلند بلند تعریف میکرد و مهسا هم دلشکسته گریه میکرد. بعدها روی میز نرگس هم پر شده بود از اسم علی.

به نوجوانی و جوانی خودم فکر میکنم خالی از هر علی ای بوده. چرا؟ دلم نمیخواست اعتماد بابام رو از دست بدم. در خانواده ما دوست پسر داشتن تعریف نشده بود. اما اگر برگردم به گذشته به خودم اجازه میدم هیجان عشق نوجوانی رو تجربه کنم. چقدر سعی کردم از هرکسی که میخواست کمی بهم نزدیک بشه دوری کنم. شاید بعضی هاشون فکر کردن دیوونه ام. 

 

 

سرایی را که صاحب نیست ویرانی است معمارش

دل بی عشق میگردد خراب آهسته آهسته